تبليغاتX
ح ل و بقیه

قبل از شروع بحث باید به خاطر تاخیری که در نوشتن این مقاله داشتم از هواداران سرسخت(!) این وبلاگ معذرت بخواهم ضمن اینکه امیدوارم خوانندگان عزیز اهمیت خوش قولی من در مورد وعده ای که در مقاله ی قبلی برای صحبت درباره ی موسیقی مدرن داده بودم را درک کرده ( همانا به آنچه ...!) و به این ترتیب همچنان به این وبلاگ سر بزنند و نظر ندهند !

...

 

موسیقی مدرن در ایران گرچه جوان و تازه بنیاد است و در میان جریانات حاضر موسیقی ایران طیف وسیع و پر مخاطبی را در بر نمیگیردولی تاثیرات آن کاملا محسوس و قابل توجه است. شاید این سبک هنری یکی از معدود مواردی باشد که به دلیل کوچک بودن محدوده ی آن در ایران به خوبی قابل بررسی است و تک تک گروههایی که در این زمینه کار میکنند میتوانند ارزیابی شوند اما متاسفانه  به دلایلی که مشخصا خوانندگان در ادامه دریافت خواهند کرد در این مقاله ناچار بوده ام که بحث را – همچون همیشه – با محوریت شخصیت طراز اول این سبک هنری( علیرضا مشایخی) پیش ببرم. مطمئنا این تمرکز نباید باعث این سوء برداشت شود که سایر گروههای مدرن قابل نقد نیستند و یا همه ی نقدها صرفا به سوی یک شخصیت نشانه میرود.

*"با بررسى مجموعه آثار مشايخى خصوصاً با مطالعه گفتارها و صحبت‏هايش در مصاحبه‏هاى مختلف، توجه به چندين نكته كليدى جلب مى‏شود كه از نظر شناخت موسيقى او و سبك‏شناسى آنها، حائز اهميت فراوان است. مهمترين اين نكات در قالب اصطلاحاتى نمود يافته‏اند كه، عبارتند از تمركز گسترده، موسيقى نسبى و Meta-X . در اين بخش با نگاهى كلى ابتدا، اين مفاهيم را توضيح مى‏دهيم ...

Meta-x به طور قطع چترى است كه مجموعه آثار مشايخى را به نحوى در بر مى‏گيرد. اين اصطلاح عنوان يكى از نظريه‏هاى فلسفه هنر مشايخى نيز به شمار مى‏رود. او در موسيقى Meta-x در جستجوى منطق برترى است كه به كمك آن، همه ابعاد موسيقى را، چه از نظر فنى و چه از ديدگاه هويت فرهنگى، توضيح دهد.

ريشه پيدايش چنين تفكرى در آثار مشايخى، تعليم و تربيت چند فرهنگى او از يك سو و گرايش به فلسفه، از سوى ديگر است. با توجه به اين توضيح، مى‏توان دو سبك اصلى ديگر را كه زير اين چتر Meta-x پرورش يافته‏اند، بررسى نمود.

اين دو سبك با اصطلاح تمركز گسترده( به پيشنهاد هوشنگ طاهرى ) و موسيقى نسبى ( به پيشنهاد كامبيزمشايخى ) شناخته مى‏شوند.

در يك سرى از آثار آغازين مشايخى، گرايشى به نهايت ايجاز در بيان هنرى ديده مى‏شود. در مرحله نخستين اين گرايش، آهنگساز در جستجوى بيانى كاملا متمركز در موسيقى است و عامل تمركز در تمام سطوح آن به چشم مى‏خورد. به بيان ديگر، آهنگساز در اين سبك از متفاوت ‏ترين اختلاف سطوح ابعاد صدا، در زمانى كوتاه بهره مى‏برد. مأنوس شدن شنوندگان با اين شيوه بيان در آهنگسازى مشايخى‏به ممارست و پى‏گيرى در شنيدن آثار او نيازمند است. در شيوه موسيقى نسبى كه با گذشتن از شيوه تمركز گسترده ايجاد مى‏شود، يك بعد يا يكى از پارامترهاى موسيقى يا يك ديدگاه فنى يا فلسفى، موضوع اصلى تأليف موسيقى قرار مى‏گيرد و تمام ابعاد به نسبت آن، تعريف و مشخص مى‏شود. به عنوان نمونه اگر در يك قطعه موسيقى نسبى، منظور مؤلف، سرعت است، سازها به نسبت توان اجرايى در خدمت بعد سرعت قرار مى‏گيرد و اگر رنگ‏آميزى هدف باشد، سرعت است كه در پس زمينه كمپوزيسيون رنگ قرار خواهد گرفت.

به زبانى ساده‏تر، ابعاد مورد نظر، نقشى مشابه آنچه ملودى در موسيقى قديم ايفا مى‏كرد برعهده مى‏گيرند و همانگونه كه چند ملودى در كنار يكديگر حركت مى‏كردند در موسيقى نسبى نيز ابعاد مختلف در يك زمان بسط مى‏يابند. يعنى در حقيقت موسيقى از سلطه بينش خطى اندك اندك آزاد مى‏شود و به نوبه خود راه را براى Meta-x هموار مى‏سازد. آثار غير ايرانى مشايخى پس از سالهاى 1974-75 تحت تأثير اين سبك به وجود آمده‏اند.( براى شناخت بهتر آثار اين آهنگساز از ديدگاه سبك‏شناسى، لازم است كه انگيزه‏هاى بنيانى او مورد توجه قرار گيرد.)

اين آهنگساز، صراحتاً اعلام مى‏كند كه موسيقى، از نظر او زبان است . پذيرش اين اصل، پرسش‏هاى جديدى به همراه مى‏آورد كه پاسخ به آنها، در درك سبك‏شناسى آثار مشايخى، موثر واقع خواهد شد. هنگامى كه موسيقى به عنوان نوعى زبان تعريف شود، بلافاصله مسئله حضور مخاطب تداعى خواهد شد. او از زواياى ديگرى نيز به اين موضوع پرداخته است. به عنوان نمونه تأكيد بر منتقل ساختن تعهد، از "هنر" به آهنگساز در حقيقت عنصرى است براى اينكه، زمينه دريافت اثر هنرى براى مخاطب او، مهيا شود. به عبارت ديگر او پيش از هر چيز، توجه ما را به اين نكته معطوف مى‏كند كه موسيقى را به عنوان تفكر مورد توجه قرار دهيم و خود را از اين منظر براى دريافت آن آماده كنيم. بنابراين، توجه به مخاطب به معناى ساده انديشى آهنگساز نيست و در واقع آگاهى نسبت به ساده نينديشيدن او است.

نتيجه ديگر اين ديدگاه مشايخى موضوع تنوع در گفتار است. اگر قرار است موسيقى نوعى بيان باشد لازم است كه براى شنوندگان متفاوت، به انواع مختلف عرضه شود. ... "

 

چون در مورد فلسفه ی موسیقی مدرن غیر ازدیدگاه شخص آقای مشایخی موضع دیگری به این شکل رسمی مطرح نشده است دلیلی ندارد که بحثی در مورد آن انجام شود و چون تنها نقطه نظرات در دسترس همین ها است نقد و تجزیه و تحلیل آن بسیار سخت بوده و قاعدتا در این مقاله هم فقط میتوانیم از این دیدگاهها به عنوان تکیه گاه و مرجع استفاده کنیم و نقدی بر آن نخواهیم داشت.

موسیقی مدرن با اینکه یک جریان کاملا جدی و حرفه ایست و تاثیرات کاملا مستقیمی بر فضای فعلی موسیقی دارد ولی متاسفانه در بین منتقدان به هیچ وجه به طور جدی و قابل توجه مطرح نشده است و آنچه که از نقد موسیقی مدرن ایران در دسترس قرار گرفته متاسفانه بیشتر جنبه ی نقد شخصیت و تفکرات هنرمندان این سبک و به ویژه شخص آقای مشایخی بوده است که مشخصا تاثیرات سوء آن از جنبه های مثبت این انتقادات- اگر داشته باشند- بیشتر بوده است. در ضمن باید با صراحت گفت اینکه منتقدان در مواجهه  با موسیقی مدرن فقط به سراغ نقد شخصیت میروند دلیل بر ضعف است چه از سوی منتقدان و چه از سوی جامعه ی هنرمندان و مخاطبان که برای نقد این موسیقی فضای بهتری را ایجاد نمیکنند. البته باید متذکر شوم که در موارد گفته شده ی بالا نقدهای تحت تاثیر اسنوبیسم** رایج ایرانی به هیچ وجه مورد نظر نبوده است و هر چند شخصا معتقدم  موضع گیری اسنوبیسمی بسیاری از هواداران موسیقی مدرن – خواه منتقد وخواه مخاطب صرف – تا همین زمان هم آثار سوء فراوانی داشته است ولی امیدوارم که با ایجاد وضعیت مناسب تری برای گفتمان دو سویه این فضای مخرب کم رنگ تر شود.

این مقاله هم صرفا تجربه ای خواهد بود برای نقد جریان مدرن در موسیقی ایران . که امیدوارم در آینده جزئیات کاملتر و تاثیر گذارتری را در بر بگیرد.

نکته ی مهمی که برای یک مخاطب  مطرح میشود ساختاری است که در موسیقی مدرن با آن روبرو است. در حقیقت مخاطب برای ارتباط با فلسفه ی موسیقی ابتدا باید با ساختار آن ارتباط برقرار کند و این همان عاملی است که باعث محدود شدن مخاطبان آثار مدرن در ایران است: بی تجربگی ذهن عامه ی مردم برای گذشتن از اولین پل ارتباطی بین ذهنیت آهنگساز و ذهن مخاطب به دلیل ساختاری نه چندان ملموس. در این مورد میتوان از خیلی عناصر حرف به میان آورد ولی شخصا معتقدم  که در اکثر موارد ریتم سنگین ,همراه با سکوتهای طولانی و مکررذهن مخاطب را در تجربه های اول در برابر این موسیقی به هم میریزد و ممکن است باعث شود که مخاطب حتی خط ملودی را هم از دست بدهد  و در این موقع پیچیدگی بیش از حد و یا احساس گیج شدگی عموما مخاطب را از پا می اندازد ولی با داشتن یک پیش زمینه  ذهنی و ذهن متمرکز ریتم کاملا برای ذهن حل میشود و در نتیجه دنبال کردن خط ملودی و رسیدن به ذهنیت آهنگساز امکان پذیر میشود. البته این هم یک نظر شخصی است ولی میتوان گفت که در موسیقی مدرن مسئله ی ریتم به مراتب پیچیده تر از ملودی است وملودی در این آثار کاملا یک سیر خطی ( به معنای مرتبط بودن با عناصر قبل از خود) را دنبال میکنند و فقط در مواردی که تحت تاثیر ریتم خط ملودی قطع میشود ,مخاطب مجبور است آنرا در ذهن خود ادامه بدهد ...

پس مسلما آشنایی با ساختار اهمیت ویژه ای در درک آثار مدرن  پیدا میکند که تا به حال هم حرفهای زیادی در این رابطه زده شده است و در اینجا هم قصد مکرر کردن آنها را نداریم ولی شاید از نقطه نظرات دیگری هم بتوانیم این سختی ذهن مخاطب در برابر موسیقی مدرن را ارزیابی کنیم... در این مورد شاید بررسی دو شکل متفاوت از اجرای آثار مدرن بتواند کمک کند: اول, آثاری که به صورت سلو اجرا میشوند و دوم آثاری که با ارکستراسیون اجرا میشوند.در مورد اول که بارزترین مثال آن کاست موسیقی برای پیانو, با نوازندگی فریماه قوام صدری(نشر هرمس, 1383)است , با اینکه تسلط ریتم همچنان محسوس است ما با ملودی پرکننده تری روبرو هستیم و در یک کلام تاثیر ملودی در آثار تکنوازی به شدت احساس میشود...این در حالیست که شخصی مثل خانم قوام صدری از ابتدای شکل گیری موسیقی مدرن در ایران در کنار آقای مشایخی حضور داشته اند و این همکاری در پایه گذاری ارکستر موسیقی نو(1371) شکل کاملا رسمی خود را پیدا میکند. بنابر این به احتمال نزدیک به حتم میتوان گفت که خانم قوام صدری از حیث تفکرات و عقاید به خصوص در زمینه ی فلسفه ی موسیقی مدرن با آقای مشایخی اشتراکات بسیاری دارند و مسلما این موضوع در احساس انتقال موسیقی ایشان هم بسیار تاثیر گذار است واینکه خانم قوام صدری یکی از برجسته ترین سولیستهایی هستند که آثار آقای مشایخی را اجرا میکنند نشان میدهد که آقای مشایخی هم کار ایشان را کاملا تایید میکنند.

و مطمئنا برای یک مخاطب هم درک این آثار بسیار روانتر از آثار ارکستری است که مطمئنا مثالهای فراوان آنرا خوانندگان شنیده اند.

ولی برای مقایسه ترجیحا دو قطعه ی اول از کاست جشن (هرمس,1384) را انتخاب میکنیم چون با اینکه قطعه ی اول ( جشن, برای پیانو و سازهای کوبه ای) صرفا تکنوازی نیست ولی مشخصات خوبی از لحاظ زمان و موقعیت اجرا برای مقایسه با  قطعه ی دوم( فرا ایکس شماره ی یک,  برای ویلنسل و ارکستر) دارد.

 

در یک مقایسه ی کلی  میتوانیم با صراحت بگوییم که قطعه ی اول به مراتب روانتر و هنرمندانه تر اجرا شده است و با اینکه گروه سازهای کوبه ای(که مسلما پتانسیل بالایی برای ایجاد نویزهای اضافی دارند) پیانو را همراهی میکند ولی اولا محوریت پیانو ( و به طبع ملودی) و ثانیا فضای نه چندان پر تحرک, از ایجاد شلوغی آزاردهنده ای که کمابیش در تمام طول قطعه دوم حضور دارد جلوگیری میکند . با وجودی که دریافت خط ملودی به واسطه ی وجود ارکستراسیون و تعدد سازها و در نتیجه المانهای بیشتر برای تشکیل پل ارتباطی با ذهنیت آهنگسازدر قطعه ی دوم بیشتر است ولی باید با صراحت گفت که قطعه ی دوم هیچ وقت لذتی که درک کردن قطعه ی اول به ذهن مخاطب میدهد را ندارد و دلیل عمده ی آن همان جدالی است که در طول قطعه ذهن باید با یک توده ی شلوغ از صداها انجام دهد تا خط ملودی را از دست ندهد و این موضوع باعث کند شدن آهنگ درک موسیقی و در نتیجه خستگی آزاردهنده ای برای ذهن میشود . با تمام این توصیفات به نظر میرسد که اگر قطعه ی دوم توسط یک ارکستراسیون خارجی اجرا شود احتمالا حاصل , اجرایی روانتر و متفاوت از آب در می آید...

ای کاش قطعات بیشتری در دسترس بود تا امکان مقایسه ی کارهای خارج از ایران آقای مشایخی با آثار ارکستر موسیقی نو و باز کردن این مسئله آسانتر میشد ولی با امکانات موجود فقط میتوان این موضوع را به شکل یک فرضیه مطرح کرد که آثار مدرن موسیقی در ایران با مشکلات فنی همراه است و انتقال ذهنیت آهنگساز به مخاطب فقط با سد بی تجربگی ذهن مخاطب و ذهنیت عامیانه رو به رو نیست بلکه تواناییهای نوازندگان ایرانی هم به طور جدی مطرح است به علاوه ارتباط نوازندگان در یک ارکستراسیون هم مورد سوال قرار میگیرد چون به هر حال آثاری که به صورت سلو اجرا شده اند به مراتب قطعات موفق تری نسبت به آثار ارکستری بوده اند . و حال آنکه با توجه به دیدگاههای آقای مشایخی نیاز به ارکستراسیون برای انتقال ذهنیت مدرن در موسیقی بسیار پر اهمیت جلوه میکند.

 

 

 

پاورقی

*برگرفته از سایت رسمی علیرضا مشایخی((www.mashayekhi-music.com/biofarsi.htm

**  اسنوبیسم یا "تحسین ظاهری و سطحی" که معمولا به خاطر کم سوادی در بین عوام شایع است , متاسفانه در جامعه ی امروز دامنگیر بسیاری از منتقدان نیز شده است و به هیچ وجه تاثیرات سوء آن در این زمان قابل چشم پوشی نیست.

نوشته شده توسط shayeste در شانزدهم تیر 1387 |